سه شنبه ۰۸ فروردين ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۱۱

آخرین بروز رسانی03:05:16 AM GMT

محل تبلیغات شما

جبهه

چنگ دل آهنگ دل کش می زند   /    نغمه ی عشق است و آتش می زند ...

و این بار آتش  دل کویتی پور در کنار جاز و بیس و از آلبوم جدید زبانه می کشد و به زبان حال نوین همانچه را می گوید که روزی با صدای طبل و سنج  در کنار سربازان گرما خورده ایرانی و در کنار اروند می گفت . صدایی که در جوار نغمه های محزون آهنگران موسیقی  متن سالهای جنگ بود:
ندای جبهه حق شورشی افکنده بر جانم ... شورشی که از سپیده دمان سی و یک شهریور بر جان هزاران ایرانی افتاد و کو چه کوچه این مرز و بوم را آکنده از بوی خون و خاک و عطر آسمانی شهادت کرد کوچه هایی که یک سرش حجله عزیزی بود و در سر دیگرش مادری آب روشنی بخش را به دنبال سر پسر می ریخت

کوچه هایی که یک سرش صف کوپن بود و سر دیگرش صف داوطلبین رزم
با ندای کاروان بار بندیم هم زمان...
کاروانی که رو به خاک تف دیده جنوب می رفت تا  نخستین دفاع از خاک ایران را رقم زند که در آن حتی یک کف دست از مساحت میهن در دست دشمن نماند ، کاروانی که بسیار می رفت و اندک بر می گشت : بیا ره توشه برداریم ، قدم در راه بی برگشت بگذاریم...
قدمی که خانه گرم پدری را ترک می گفت تا از خاک پدری دفاع کند ، پدری که با چشم اشکبار هنوز رو به جنوب چشم انتظار باز گشت پسر است ، پدری که زیر شیشه های شکسته از موشک ،  قاب شیشه ای عکس پسر را می جست : دلم شکسته تر از  شیشه های شهر شماست ...
شهری که با آژیر قرمز بر می خواست و با صفیر سفید سر به بالین می نهاد ، شهری که   موشکهای ساخت امریکا و بمبهای روسی را تحمل می کرد تا تنها جایی باشد که اتحاد شرق و غرب را در اوج جنگ سرد می دید : نه شرقی نه غربی ، جمهوری اسلامی ...
شرق و غربی که در تحریم ایران گوی رجحان می ربودند ، شرق و غربی که کشتار جمعی را به صدام آمو ختند ... و چه تلخ است طنز تاریخ که به همان دلیل تخت صدام را وازگون کردند ... و چه زیبا است افشا گری تاریخ آنگاه که این نفرین شده ی یتیمان و مادران شهید   از دادگاه طلب عفو می کند : از اشک یتیمانت وز خون شهیدانت فردا که بهار آید ، صد لاله به بار آید ....
لاله هایی که نه فقط بر روی نشان بنیاد شهید که بر جای جای این خاک رویید تا نشان از سالهایی باشند که در غیاب اینترنت و ماهواره ، تنها دو شبکه صدا و سیما پیام آور نفوذ به عمق خاک عراق بودند ، آری اگر امروز همگان فتح پل دجله را مستقیم از ماهواره دیدند آنروز هیچکس وضوی باکری در دجله را ندید  : وضو سازید و بر خیزید و با دشمن بیا ویزید ....
دشمنی که با خوشه ای های خمسه خمسه ، با موشکهای الصمود ، با شیمیایی و تانکهای مقاوم به آر پی جی به جنگ جوانانی میآمد که به غیر از یک خمپاره شصت و یا یک کلاش تنها یک پیشانی بند یا زهرا داشتند : من تفنگم در مشت ، کوله بارم در پشت بند پوتینم را محکم می بندم ...
پوتینی که مثل چکمه های امروزی قیمت آنچنانی نداشت ، بر عکس کفش های ما بند های زمخت داشت ، پوتین هایی که گرمای 50 درجه فکه آنها را به مبارزه می طلبید . گویی زمین و زمان سر جنگ داشتند ، گرما حتی شب را نیز غیر قابل تحمل می کرد و مگر می شد با کرم سنگر وطنی از شر پشه و گرما در امان بود  !
سنگر خوب و قشنگی داشتیم ، روی دوش خود تفنگی داشتیم، جنگ ما را عاشق خود کرده بود...
جنگی که سینما گران را هم عاشق خود کرد تا سینما در بلمی به سوی ساحل بنشیند ،  با مهاجر هم پرواز شود در عملیات کرکوک شر کت کند ، از کرخه بگذرد به راین برسد و دست آخر با هواپیمای آژانس شیشه ای به مزرعه پدری باز گردد ... سینما هم بوی جنگ گر فته بود ، همه چیز بوی جبهه می داد ، و مگر فیلم های زیر زمینی  تی - سون  شعله و گنج قارون  در زیر همان لباس ها پنهان نمی شدند که روزی اشک فراق شهیدی را پو شانده بود ، حتی از آن سوی آبها نوای موسیقی بوی خاک جنوب را شنیده بود و برای ساکنانش لالایی می خواند :
لالایی ، لالایی ،لالایی ، عزیز نازنین من لالایی ، بخواب این آخرین خواب تو شیرین ، پس از این قهرمان قصه هایی ...
قصه هایی که شیرین نبود ، از آن قصه ها نبود که بشود بچه ای را با آن آرام کرد ، از آن قصه ها بود که زهره میبرد و اشک می آورد ، قصه هایی که یاد آور ملتی بود که یک روز ناخواسته مورد تعدی قرار گرفت و با خون بر تجاوز رجحان یافت ، خونی که یاد آور مظلومیت بود یاد آور حسین بود : شور و حال نینوا دارد دلم ، چون هوای کربلا دارد دلم ...
دل هایی که سالهاست از صدای بمب و موشک نلرزیده ، دل هایی که سالهاست روی عزیزان رفته را ندیده است ، همان کاپشن خاکی های سر به زیر که لب های خندانشان هنگام سلام های محجوب تا ابد در دل ایرانیان تبسم می کند هر چند خودشان سالهاست که ترک ما گفته اند : کجایید ای شهیدان خدایی ؟...

 

حسین منوری


 

خواب هایی را که دیده اید تعریف کنید !

محل تبلیغات شما