دوشنبه ۰۹ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۰۳:۲۱

آخرین بروز رسانی03:05:16 AM GMT

محل تبلیغات شما

فريدون مشيري

 

بیوگرافی فريدون مشيری

فريدون مشيری در سی‌ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جد پدری‌اش بواسطه ماموريت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادر شاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمود در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه‌مندان به شعر بود و در خانوده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش مي‌رسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت.

به گفته خودش: ” در سال ۱۳۲۰ كه ايران دچار آشفتگي‌هايي بود و نيروهاي متفقين از شمال و جنوب به كشور حمله كرده و در ايران بودند ما دوباره به تهران آمديم و من به ادامه تحصيل مشغول شدم. دبيرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اينكه در همه دوران كودكي‌ام به دليل اينكه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگي كارمندي پرهيز داشتم ولي مشكلات خانوادگي و بيماري مادرم و مسائل ديگر سبب شد كه من در سن ۱۸ سالگي در وزارت پست و تلگراف مشغول به كار شوم و اين كار ۳۳ سال ادامه يافت. در همين زمينه شعري هم دارم با عنوان عمر ويران “ . مادرش اعظم السلطنه ملقب به خورشيد به شعر و ادبيات علاقه‌مند بوده و گاهي شعر می گفته، و پدر مادرش، ميرزا جواد خان مؤتمن‌الممالك نیز شعر مي‌گفته و نجم تخلص مي‌كرده و ديوان شعری دارد كه چاپ نشده است.

مشيري همزمان با تحصيل در سال آخر دبيرستان، در اداره پست و تلگراف مشغول به كار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگي درگذشت كه اثري عميق در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فني وزارت پست مشغول تحصيل گرديد. روزها به كار می‌پرداخت و شبها به تحصيل ادامه می‌داد. از همان زمان به مطبوعات روي آورد و در روزنامه‌ها و مجلات كارهايي از قبيل خبرنگاري و نويسندگي را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل ادامه داد. اما كار اداري از يك سو و كارهاي مطبوعاتي از سوي ديگر، در ادامه تحصيلش مشكلاتي ايجاد مي‌كرد .

مشيري اما كار در مطبوعات را رها نكرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفكر بود. اين صفحات كه بعدها به نام هفت تار چنگ ناميده شد، به تمام زمينه‌هاي ادبي و فرهنگي از جمله نقد كتاب، فيلم، تئاتر، نقاشي و شعر مي‌پرداخت. بسياري از شاعران مشهور معاصر، اولين بار با چاپ شعرهايشان در اين صفحات معرفي شدند. مشيري در سال‌هاي پس از آن نيز تنظيم صفحه شعر و ادبي مجله سپيد و سياه و زن روز را بر عهده داشت .

فريدون مشيري در سال ۱۳۳۳ ازدواج كرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوي رشته نقاشي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصيل را ادامه نداد و به كار مشغول شد. فرزندان فريدون مشيري، بهار ( متولد ۱۳۳۴) و بابك (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته معماري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و دانشكده معماري دانشگاه ملي ايران تحصيل كرده‌اند.

مشيري سرودن شعر را از نوجواني و تقريباً از پانزده سالگي شروع كرد. سروده‌هاي نوجواني او تحت تاثير شاهنامه‌خواني‌هاي پدرش شکل گرفته كه از آن جمله، اين شعر مربوط به پانزده سالگي اوست :
چرا كشور ما شده زيردست
چرا رشته ملك از هم گسست
چرا هر كه آيد ز بيگانگان
پي قتل ايران ببندد ميان
چرا جان ايرانيان شد عزيز
چرا بر ندارد كسي تيغ تيز
برانيد دشمن ز ايران زمين
كه دنيا بود حلقه، ايران نگين
چو از خاتمي اين نگين كم شود
همه ديده‌ها پر ز شبنم شود

انگيزه سرودن اين شعر واقعه شهريور ۱۳۲۰ بوده است. اولين مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگي با مقدمه محمدحسين شهريار و علي دشتي به چاپ رسيد (نوروز سال ۱۳۳۴). خود او در باره این مجموعه مي‌گويد: ” چهارپاره‌هايي بود كه گاهي سه مصرع مساوي با يك قطعه كوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافيه و هم معنا. آن زمان چندين نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سايه)، سياوش كسرايي، اخوان ثالث و محمد زهري بودند كه به همين سبك شعر مي‌گفتند و همه از شاعران نامدار شدند، زيرا به شعر گذشته ما بي‌اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قديم احاطه كامل داشتيم، يعني آثار سعدي، حافظ، رودكي، فردوسي و ... را خوانده بوديم، در مورد آنها بحث مي‌كرديم و بر آن تكيه مي‌كرديم. “

مشيری توجه خاصی به موسيقي ايراني داشت و در پي‌ همين دلبستگي طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت در شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت. ” علاقه‌ به موسيقي در مشيري به گونه‌اي بوده است كه هر بار سازي نواخته مي‌شده مايه آن را مي‌گفته، مايه‌شناسي‌اش را مي‌دانسته، بلكه مي‌گفته از چه رديفي است و چه گوشه‌اي، و آن گوشه را بسط مي‌داده و بارها شنيده شده كه تشخيص او در مورد برجسته‌ترين قطعات موسيقي ايران كاملاً درست و همراه با دقت تخصصي ويژه‌ای همراه بوده است. اين آشنايي از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي وتئاتر ايران مربوط بوده است. فضل‌الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي مي‌كرد و منزل او در خيابان لاله‌زار (كوچه‌اي كه تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهايي كه از مشهد به تهران مي‌آمدند هر شب موسيقي گوش مي‌كردند . مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل‌الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه‌تار يا ويولون مي‌پرداختند، و مشيري كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي‌داد.“

فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و امريکا سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، ليمبورگ و فرانکفورت و همچنين در ۲۴ ايالت امريکا از جمله در دانشگاه‌های برکلی و نيوجرسی به طور بی‌سابقه‌ای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعرخوانی در چندين شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.



تولد ۳۰ شهریور ۱۳۰۵
تهران
مرگ ۳ آبان ۱۳۷۹ (۷۴سالگی)
تهران
مدفن قطعه هنرمندان، بهشت زهرا
زمینه فعالیت شعر فارسی، روزنامه‌نگاری
ملیت ایرانی ایران
محل زندگی تهران، مشهد
همسر اقبال اخوان
فرزندان

بهار، بابک



دفترهای شعر

  • ۱۳۳۴ تشنه طوفان
  • ۱۳۳۵ گناه دریا
  • ۱۳۳۷ نایافته
  • ۱۳۴۰ ابر
  • ۱۳۴۵ ابر و کوچه
  • ۱۳۴۷ بهار را باور کن
  • ۱۳۴۷ پرواز با خورشید
  • ۱۳۵۶ از خاموشی
  • ۱۳۴۹ برگزیده شعرها
  • ۱۳۶۴ گزینه اشعار
  • ۱۳۶۵ مروارید مهر
  • ۱۳۶۷ آه باران
  • ۱۳۶۹ سه دفتر
  • ۱۳۷۱ از دیار آشتی
  • ۱۳۷۲ با پنج سخن‌سرا
  • ۱۳۷۴ لحظه‌ها و احساس
  • ۱۳۷۸ آواز آن پرنده غمگین
  • ۱۳۷۹ تا صبح تابناک اهورایی
شماره عنوان مطلب بازدیدها
1 ياد 1898
2 هزاران اسب سپيد ... 1895
3 نيلوفرستان 1868
4 نگاهي به آسمان 1898
5 مرواريد مهر 1892
6 مرگ در مرداب 2043
7 ما، همان جمع پراكنده ... 2083
8 گنجينه 2629
9 گل خشكيده 1809
10 كوچه 2300
11 كوچ 1787
12 قطره، باران، دريا 3057
13 فلسفه حيات ! 2235
14 فرياد هاي خاموشي 1717
15 غريق 1805
16 طلوع 2032
17 صداي يك تن، در اين بيابان... 1737
18 صدف 1958
19 شب ها كه مي سوخت 1808
20 شعبده 1714
21 سه آفتاب ... 1611
22 سنگ و آئينه 1609
23 زبان بسته 1621
24 راز 1593
25 دريا 1628
26 درياي نگاه 1518
27 درياب مرا، دريا 2599
28 در هاله شرم 1558
29 دروازه طلايي 1860
30 دلي از سنگ مي خواهد 1464
31 دلاويزترين 1633
32 در بلنديهاي پرواز 1413
33 خواب، بيدار 1584
34 چشم به راه 1854
35 چراغي در افق 1551
36 جزر و مد 1430
37 تاريك 1390
38 پيكار 1493
39 پند 2070
40 پشت اين در 1445
41 پس از مرگ بلبل 1706
42 پس از باران 1574
43 پرواز 1680
44 پرنيان سرد 1775
45 بيكرانه 1392
46 به هر موجي كه مي گفتم ... 1274
47 بوسه و آتش 1582
48 بگو كجاست؟ 1551
49 بغض 1819
50 بر آمد آفتاب 1502
51 ايثار 1540
52 از اوج 1560
53 اي عشق 1835
54 از ژرفاي آن غرقاب 1282
55 ارمغان 1629
56 احساس 1735
57 آسمان كبود 1507
58 رباعیات خیام - 1 1891
59 كوچ 141
60 قطره، باران، دريا 284
61 فلسفه حيات ! 223
62 فرياد هاي خاموشي 213
63 طلوع 198
64 صداي يك تن، در اين بيابان... 360
65 صدف 126
66 شب ها كه مي سوخت 367

خواب هایی را که دیده اید تعریف کنید !

محل تبلیغات شما