تاريك

چه جاي ماه ،

كه حتي شعاع فانوسي

درين سياهي جاويد كورسو نزند

به جز قدمهاي عابران ملول

صداي پاي كسي

سكوت مرتعش شهر را نمي شكند


به هيچ كوي و گذر

صداي خنده مستانه اي نمي پيچد


كجا رها كنم  اين بار غم كه بر دوش است ؟

چرا ميكده آفتاب خاموش است