1ـ ديدن شمايل حضرت مسيح (ﻉ) در خواب ، نشانة اندوهي است كه ديگران را نيز دربر مي گيرد و نشانة رنج و سختي هاست كه شما بي هيچ شكايتي آنها را مي پذيريد . 2ـ اگر دختري در خواب ببيند كه شمايلي از حضرت مسيح (ﻉ)دارد ، علامت آن است با رفتار محبت آميز خود ، نزد ديگران محبوبيت مي يابد و آيندة درخشاني به دست مي آورد .
تعبیر خواب شمایل حضرت مسیح(ع)
یک پاسخ بگذارید
مقالات مرتبط



من یه هفته ای هست از مشهد اومدم اونجا که بودم یه دختر سیاه پوست که مسلمون شیعه شده بود و اومد ایران برای تحصیل چند قدم اون ورتر نشسته بود و مدام نماز می خوند تو ذهنم فکر می کردم چه دختر خوبی از همه ایرونیها بهتره با سیاه پوست بودنشو ایشون متاهل بودند
شنبه هفته قبل خواب دیدم اسمم برای حج در اومده بهم فیش حج دادند ولی بنا به دلایلی نمی خواستم برم وکاملا هم راضی بودم از نرفتن و دو تا فیش حج داشتم و دادم یکیشو به یه پسری (که وبلاگ داره وفامیل یکی از دوستای وبلاگیمه ووقرار بوده بادختری ازدواج کنه و رفته بوده خارج برای تحصیل و وقتی برگشته دختره ولش کرده بوده و باکسی دیگه ذاره از دواج کنه
حالا هم خیلی ناراحت ومدام تو وبلاگش از عشق به این دخترو ناراحتیو شکست خوردنش می نویسه)این پسرو من خیلی دوست دارم وذوست داشتم که کاش همسر اینده من بشه
دومیشم دادم به خانوم سیاه پوسته
با سلام
در شب قدر خانمم خواب دیده که وقتی روی صندلی نشسته حضرت علی یک شمایل گرد یک طرفه ( فقط تصویر خودشان ) بزرگ را به ایشان داده اند می خواستم بدانم تعبیر آن چیست با آنکه در شب قدر اعمال مربوطه را هم به جا نیاورده اند.
با تشکر
خواب دیدم که در خواب شب قدر بود من توی دلم گفتم که امروز شب قدر نیست آمدم که بشینم دعا کنم پشت رو نگاه کردم دیم مردی جوان با عبایی سبز خیلی ساده با چشمانی درشت به من نگاه کرد من و سلام کردم و او هم جواب سلام من را داد از خواب پریدم
سلام خوبین؟واقعا شما میتونین تعبیر خواب کنین؟ممنون میشم اگه خواب من و تعبیر کنید.
من و یه پسری به هم علاقه داریم و قصد ازدواج داریم اما چون اون عربه ترس داریم که عنوانش کنیم.
شب احیا بعد از احیا و نماز صبح خواب دیدم که من و خونوادم با همون پسر رفتیم احیا توی خواب انگار اون پسر شوهرم بود بعد یهو یه مرد دیوانه اومد داخل زنونه همه ترسیدن مامان به من گفت زنگ بزن به فلانی(همون پسر)که بیاد بیرونش کنه اما اون دیوونه شروع کرد مداحی کردن بعد یه دیوانه دیگه اومدو همه زنا ریختن بیرون بعد با خونوادم راه افتادیم که بیایم خونه توی راه رفتیم شیرینی فروشی و کلی نون خامه ای گرفتیم و اون پسرم بامون بود و همه جعبه شیرینی دستمون بود.
جالبه که مامانم که از همه چی بیخبره هم چند شب پیش خواب دیده که من و با یه پسر عرب نامزد کرده و گفت انگار هیچکس جز من خبر نداشت و رفتیم خونشون خونشون پر سوسک بود و یه سوسک داشت رو تنم راه میرفت.
تروخدا زود جوابم بدین/.