پنج‌شنبه, ژوئن 25, 2026

سرود زهر

مي مكم پستان شب را

وز پي رنگي به افسون تن نيالوده

چشم پرخاكسترش را با نگاه خويش مي كاوم.

***

از پي نابودي ام، ديري است

زهر مي ريزد به رگ هاي خود اين جادوي بي آزرم

تا كند آلوده با آن شير

پس براي آن كه رد فكر او را گم كند فكرم،

مي كند رفتار با من نرم.

ليك چه غافل!
نقشه هاي او چه بي حاصل!

نبض من هر لحظه مي خندد به پندارش.

او نمي داند كه روييده است

هستي پر بار من در منجلاب زهر

و نمي داند كه من در زهر مي شويم

پيكر هر گريه، هر خنده،

در نم زهر است كرم فكر من زنده،

در زمين زهر مي رويد گياه تلخ شعر من.

*****

یک پاسخ بگذارید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

مقاله بعدی
مقالات مرتبط

روشن شب

سپيده

سراب

آخرین مطالب

نظرات اخیر