جمعه, جولای 3, 2026

سروش

 به واپسين فرزندم: سروش

 

پسرم، اي ” سروش ” كوچك من!

اي چراغ شبان تار پدر!

تو يكي غنچه اي و من گل پير –

تو شكفتي، ولي پدر پژمرد –

خرمي رفت از بهار پدر.

*****

آمدي، تا پدر به خويش آيد

نرم نرمك، ره سفر گيرد.

مرغ نوپاي تازه پروازي

آمدي تا كه مرغ خسته ي پير –

زين قفس، جاودانه پر گيرد.

*****

” من ” و ” تو” چيست؟ هيچ مي داني؟

معني واژه هاي: ” بود ” و ” نبود “

تو يكي برگ استواري و من –

برگ لرزنده بر درخت وجود

*****

تو بهاري و من زمستانم

آمدي تا كه من به خواب شوم

من چو برفم، تو همچو خورشيدي

پيش خورشيد، بايد آب شوم

*****

پسرم، اي ” سروش ” كوچك من

تو بهاري و من زمستانم

تو بدين باغ، پا نهادي و من –

فصل بدرود گوي بستانم

*****

” غنچه ” لبخند مي زند كه دگر

باغ، جاي ” گل كهن ” نبود

توئي آن نو دميده غنچه ي من

با تو اين باغ، جاي من نبود

*****

” باغ ” گفتم، ولي خطا گفتم

عرصه ي ما  ” كوير”  ” باغ نما ” ست

” ماه ” و ” خورشيد” هم به ديده ي من –

دو – سيه گنبد “چراغ نما”ست

*****

اگر اين عرصه، باغ و، گر راغ است

ما كه رفتيم، بر تو ارزاني

دارم اميد، زين سفر نكشي –

همچو من، سالها پشيماني

یک پاسخ بگذارید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

مقاله قبلی
مقاله بعدی
مقالات مرتبط

آرزو

آي انسان

آخرین مطالب

نظرات اخیر