شنبه, ژوئن 27, 2026

گریه سیب … هوشنگ ابتهاج

گریه سیب

شب فرو می افتاد 
به درون آمدم و پنجره ها رابستم 
باد با شاخه در آویخته بود 
 من در این خانه تنها تنها 
غم عالم به دلم ریخته بود 
 ناگهان حس کردم
که کسی 
 آنجا بیرون در باغ 
در پس پنجره ام می گرید 
صبحگاهان شبنم 
 می چکید از گل سیب

1 نظر

  1. چه غریب ماندی ای دل
    نه غمی ، نه غمگساری
    نه به انتظار یاری ،
    نه ز یار انتظاری
    غم اگر به کوه گویم
    بگریزد و بریزد
    که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری…
    هوشنگ ابتهاج

یک پاسخ بگذارید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

مقالات مرتبط

آخرین مطالب

نظرات اخیر