جمعه, ژوئن 26, 2026

شب ها كه مي سوخت

شب ها كه دريا، مي كوفت سر را

بر سنگ ساحل، چون سوگواران؛

شب ها كه مي خواند، آن مرغ دلتنگ

تنهاتر از ماه، بر شاخساران؛

شب ها كه مي ريخت، خون شقايق

از خنجر ماه، بر سبزه زاران؛

شب ها كه مي سوخت، چون اخگر سرخ

در پاي آتش، دل هاي ياران؛

شب ها كه بوديم، در غربت دشت

بوي سحر را، چشم انتظاران؛

شب ها كه غمناك، با آتش دل

ره مي سپرديم، در زير باران؛

غمگين تر از ما، هرگز نمي ديد

چشم ستاره، در روزگاران !

اي صبح روشن ! چشم و دل من

روي خوشت را آئينه داران !

بازآ كه پر كرد، چون خنده تو

آفاق شب را، بانگ سواران !

یک پاسخ بگذارید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

مقاله قبلی
مقاله بعدی
مقالات مرتبط

آخرین مطالب

نظرات اخیر