چهارشنبه, جولای 1, 2026

پائيز

 

از مهرگان بيزارم و از نام پائيز-

وز مهر دارم ديده اي از گريه لبريز

در مهر بي مهر-

هر برگ زردي كز درختي پير و رنجور –

ميافتد و ميلغزد و بر خاك راهي مي نشيند-

همراه آهي كز دلم سرميكشد تلخ-

در خاطرم ياد سياهي مي نشيند.

از باد پائيز-

مي پيچدم در ياد، فرياد جدايي

وز برگريزش ميدود در خاطر من-

پژمردن آن عشق ديرين خدايي

***

در ماه پائيز

او بي خبر از حال من خاموش ميرفت-

اما مرا در سينه فريادي نهان بود

يك كاروان اندوه در راه سفر داشت-

خود كاروانسالار پير كاروان بود.

***

يك روز ابري،روز خاموش و غم انگيز

او بود و من،اما مه او … يكعمر،تلخي

من بودم و او-

اما نه من …. يك كوه،اندوه

در پيش رو، كوه مصيبت دشت تا دشت-

در پشت سر، درياي محنت،كوه تاكوه.

او رفت خاموش-

من ماندم و اشك-

من ماندم و آه-

من ماندم و فرياد جانكاه.

آن نام جانداروي شيرين-

وآن عشق جاويدان ديرين-

تالحظه هاي مرگ پيوند-

تا واپسين دم ميدود در ياد تلخم

او را چه نامم؟

او را چه گويم؟

او نيمي از من بود و من نيمي از اويم

آن بخت خفته-

همزاد من، نيروي من، بال وپرم بود-

او مادرم بود.

یک پاسخ بگذارید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

مقاله قبلی
مقاله بعدی
مقالات مرتبط

آرزو

آي انسان

آخرین مطالب

نظرات اخیر