سه‌شنبه, آوریل 28, 2026

ميرداماد

مير داماد ، شنيدستم من،

كه چو بگزيد بن خاك وطن

بر سرش آمد واز وي پرسيد

ملك قبر كه : (( من رب، من ؟ ))

***

مير بگشاد دو چشم بينا

آمد از روي فضيلت به سخن:

اسطقسي ست – بدو داد جوب –

اسطقسات دگر زو متقن .

***

حيرت افزودش از اين حرف ملك

برد اين واقعه پيش ذوالمن

كه : زبان دگر اين بنده ي تو

مي دهد پاسخ ما در مدفن

***

آفريننده بخنديد و بگفت :

(( تو به اين بنده ي من حرف نزن .

او در آن عالم هم، زنده كه بود،

حرفها زد كه نفهميدم من ! ))

(( لاهيجان ، 16 ارديبهشت 1359))

***

5 نظرات

  1. گرچه دنیا به کامم نشده ست
    گرچه خندان نیست لبانم چون شاخه ماه
    منم همدرد تو میباشم دوست
    اندکی باید خسب شاید این دنیا آن گونه شود
    که تو می اندیشی
    که یک کودک در اندیشه یک بازی در تنهایی

  2. خفه کسکش مادر جنده حروم زاده اشغال کونی کثافت
    چون ننه جندت جنده نیما بوده حرص کردی اشغال بی ناموس
    کیرم تو حلقت اشغال خارکسه
    کیرم تو ننت و خارتو و اون بابای کونیت و خود جندت حروم زاده

یک پاسخ بگذارید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

مقاله قبلی
مقاله بعدی
مقالات مرتبط

هست شب …

خون سرد

روشن شب

آخرین مطالب

نظرات اخیر