دوشنبه, می 25, 2026

هست شب …

هست شب، يك شب دم كرده و خاك

رنگ رخ باخته است .

باد – نو باوه ي ابر – از بر كوه

سوي من تاخته است .

***

هست شب، همچو ورم كرده تني گرم در استاده هوا

هم ازين روست نمي بيند اگر گمشده يي راهش را .

با تنش گرم،بيابان دراز

مرده را ماند در گورش تنگ –

به دل سوخته من ماند .

به تنم خسته، كه مي سوزد از هيبت تب ،

هست شب . آري شب .

(( 28 ارديبهشت 1334

یک پاسخ بگذارید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

مقاله قبلی
مقالات مرتبط

خون سرد

ميرداماد

روشن شب

آخرین مطالب

نظرات اخیر