جمعه, ژوئن 26, 2026

طلوع

چشم صنوبران سحر خيز

بر شعله بلند افق خيره مانده بود

دريا، بر گوهر نيامده ! آغوش مي گشود

سر مي كشيد كوه

آيا در آن كرانه چه مي ديد ؟

پر مي كشيد باد

آيا چه مي شنيد، كه سرشار از اميد

با كوله بار شادي

از دره مي گذشت

در دشت مي دويد !

هنگامه اي شگفت

يكباره آسمان و زمين را فرا گرفت !

نبض زمان  و قلب جهان، تند مي تپيد

دنيا

در انتظارمعجزه …

خورشيد مي دميد !

یک پاسخ بگذارید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

مقاله قبلی
مقاله بعدی
مقالات مرتبط

آخرین مطالب

نظرات اخیر