سه‌شنبه, آگوست 4, 2026

دريا و مرد

تنها و روي ساحل

مردي به راه مي گذرد

نزديك پاي او

دريا، همه صدا .

شب، گيج در تلاطم امواج .

رو مي كند به ساحل و در چشم هاي مرد

نقش خطر را پر رنگ مي كند .

انگار

هي مي زند كه: مرد! كجا مي روي، كجا ؟

و مرد مي رود به ره خويش .

و باد سرگردان

هي مي زند دوباره : كجا ميروي ؟

و مرد مي رود.

و باد همچنان …

امواج، بي امان،

از راه مي رسند

لبريز از غرور تهاجم .

موجي پُر از نهيب

ره مي كشد به ساحل و مي بلعد

يك سايه را كه برده شب از پيكرش شكيب .

دريا، همه صدا .

شب، گيج در تلاطم امواج .

باد هراس پيكر

رو ميكند به ساحل و …

*****

یک پاسخ بگذارید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

مقاله قبلی
مقاله بعدی
مقالات مرتبط

هست شب …

خون سرد

ميرداماد

آخرین مطالب

نظرات اخیر