جمعه, آگوست 7, 2026

راه واره

دريا كنار از صدف هاي تهي پوشيده است.

جويندگان مرواريد، به كرانه هاي ديگر رفته اند.

پوچي جست و جو بر ماسه ها نقش است.

صدا نيست. دريا – پريان مدهوشند. آب از نفس افتاده است.

لحظه من در راه است. و امشب – بشنويد از من –

امشب، آب اسطوره اي را به خاك ارمغان خواهد كرد.

امشب، سري از تيرگي انتظار بدر خواهد كرد.

امشب، لبخندي به فراتر خواهد ريخت.

بي هيچ صدا، زورقي تابان، شب آب ها را خواهد شكافت.

زورق ران توانا، كه سايه اش بر رفت و آمد من افتاده است،

كه چشمانش گام مرا روشن مي كند،

كه دستانش ترديد مرا مي شكند،

پاروزنان، به پيشتازش خواهم شتافت.

در پرتو يكرنگي، مرواريد بزرگ را در كف من خواهد نهاد.

یک پاسخ بگذارید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

مقاله قبلی
مقاله بعدی
مقالات مرتبط

هست شب …

خون سرد

ميرداماد

آخرین مطالب

نظرات اخیر